یار آشنا

۱۳۸٥/٢/٢٢
 

کی تمام ميشود قطار «وليجه»های اين دنيا؟...............

علیرضا


۱۳۸۳/۱٢/٢٧
پوستين وارونه!

‹اسلاميزاسيون› در سه مرحله:

۱- از ميان ايرادات شورای نگهبان به بودجه ۱۳۸۴:

 بند (س) تبصره (2) از اين جهت كه اخذ بهره نسبت به وام را تجويز نموده، ربا محسوب شده و خلاف موازين شرع شناخته شد.  اصل خبر

۲-اصلاحات نمايندگان عزيز برای اين بند:

 اصلاحيه سوم- در بند (س) تبصره 2 عبارت وام كم بهره حذف و عبارت قرض الحسنه با كارمزد كم جايگزين گرديد. ضمناً هرجا كلمه وام ذكر شده به قرض الحسنه تبديل شود . اصل خبر

۳-نظر نهايی شورای نگهبان:

شوراي نگهبان طي نامه‌اي به رييس مجلس شوراي اسلامي اعلام كرد كه لايحه‌ي بودجه‌ي سال ‌‌١٣٨٤ كل كشور كه با اصلاحاتي در جلسه‌ي ‌٢٥/١٢/١٣٨٣ به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است، در جلسه‌ي شوراي نگهبان مطرح شد كه با توجه به اصلاحات به عمل آمده مغاير با موازين شرع و قانون اساسي شناخته نشد.  اصل خبر

علیرضا


۱۳۸۳/۱۱/٢٩
 

سبح اسم ربک الاعلی ﴿1﴾ الذی خلق فسوی ﴿2﴾ والذی قدر فهدی

 

چهارم محرم امسال خدا لطف بی پایان  خود را بر ما فزونی داد .

 «حسین» ما در ماه مولای مان حسین (ع)  آمد.

خیلی دوست داریم که بتونیم خوب تربیتش کنیم و معتقدیم که اینکار تنها با توفیق خداوندی میسره ، پس شما هم دعا کنید که خدای عزیز این لطف رو به ما بکنه و پسری داشته باشیم که آیینه دلش هیچ وقت زنگار نگیره.

 

علیرضا


۱۳۸۳/۳/٩
 

 از خرمشهر به سمت اهواز که راه ميوفتدی ،با يک جاده خيلی خلوت روبرو هستی (بيشتر ترددها از جاده اهواز -آبادان انجام ميگيره.) اين جاده که در امتداد مرز ايران و عراقه يه ويژگی خاص داره؛ سمت چپ اين جاده يکی بعد از ديگری اسمهايی رو ميبينی که متحير ميشی : شلمچه،دریاچه ماهی ، طلائيه ، پادگان حميد ،جفير و .....   

 اگه اين سفر تنها باشی و وسط هفته ای معمولی ، چيزی که در اونجا ميبينی سکوت  است و سکوت و سکوت.

انگار نه انگار که چه معرکه ای اينجا بر پا بوده و انگار نه انگار که چه کسايی از اينجا بار سفر بستند و رفتند. درياچه ماهی چنان آرامش داره و موجهای ريزی سرتاسرش رو پوشونده ، که فکر اينکه روزگاری اينجا هر چند لحظه گلوله خمپاره ای يا توپی زمين و زمان رو بهم ميدوخت، به باورت نميگنجه. 

چه خوش گفت که < فرصتها چون ابر در گذرند...... >

 

 

علیرضا


۱۳۸۳/٢/۸
 

خوب خدا را صد هزار مرتبه شکر !!!  

مشکلات جوانها هم همه حل شد و به سلامتی بايد بريم سراغ مشکلات اندک ديگه ای که باقی مونده! باور ندارين؟ يه نگاه به خبر زير بندازين:

در روز هشتم ارديبهشت مصادف با روز جوان:جوانان بر كرسي مسؤولان كشور تكيه مي‌زنند
(دوشنبه 7 ارديبهشت 1383)

همزمان با هشتم ارديبهشت ماه و مصادف با روز ملي جوان، كرسي مديريت برخي از مسؤولان مرتبط با امور جوانان در كشور به جوانان سپرده خواهد شد.
به گزارش روابط عمومي سازمان ملي جوانان اين حركت نمادين، به منظور تأكيد بر اعتماد به جوانان در تصميم‌گيريها و ارتقاي منزلت جوانان شكل مي‌گيرد.
شايان ذكر است كرسي رياست سازمان ملي جوانان، سازمان تربيت بدني، قائم مقام صداو سيما، سازمان دانش‌آموزي، مركز مشاركت امور زنان و دانشگاه آزاد اسلامي را از جمله صندلي‌هايي است كه جوانان در روز ملي جوان بر آن تكيه خواهند زد و بصورت نمادين «دو ساعت از يك روز» مديريت اين دستگاهها را عهده‌دار مي‌شوند.

 آدم ياد بازی <شاه دزد وزير > ميوفته!  دو ساعت!!!!!

علیرضا


۱۳۸۳/۱/۱٧
 

دو روزه که ايميل ياهوی من حسابی قاطی کرده و دائم پيغام Invalid password  ميده! و به طبع اون مسنجر هم وصل نميشه . متاسفانه اطلاعات شخصی که موقع ثبت نام وارد کرده ام رو يادم نمياد که چی نوشتم و در نتيجه نميتونم پسورد جديد بگيرم.

خلاصه که تا اطلاع ثانوی اگه ايميل يا پيامی از آی دی yary_ashena براتون  اومد از طرف من نيست.اگر هم کسی هست که راه حلی برای حل اين موضوع سراغ داره ممنون ميشم همين جا يه کامنت بذاره.

 

علیرضا


۱۳۸۳/۱/٥
 

 

سال نو، نوروز و روز نو مبارک!

 

به انتظار نوروز هميشه نوروز جهان.....

علیرضا


۱۳۸٢/۱٢/٥
 

              

 

       روز عاشورا که ساقی مست بود

                                آخرين پيمانه اش در دست بود

علیرضا


۱۳۸٢/۱۱/۱٥
 

۲۰۰۴ تا ۱۹۷۹ ! بيست و پنج سال گذشته! تو اين بيست و پنج سال کره جنوبی از يک کشور نيمه روستايی به قطبی صنعتی تبديل شده که فروش شرکتی مثل سامسونگ به ده برابر فروش ايران از نفت ميرسه.

اونوقت مديران بی همتای ما برای نشون دادن پيشرفت کشور آمار بيست و پنج سال پيش رو با دبدبه و کبکبه با حالا مقايسه ميکنند.!!!  فکر ميکنيد اگه ساير کشورهای دنيا هم چنين کاری بکنند  چندتا کشور رو پيدا ميکنيد که جلو نرفته اند؟؟؟

منکر کارهايی که شده نيستم! اما يه کم ذوق و سليقه هم خوبه! روشها اگه عوض بشن ثواب داره ولله!   

علیرضا


۱۳۸٢/۱٠/۱٤
 

امروز چيزی نمونده بود که ريق رحمت را به ما هم بنوشانند!!.

داشتم ميرفتم فرودگاه حدودای ساعت ۵ صبح .اتوبان همت هم که قربونش برم مثل پيست پاتيناژ! خلاصه که راننده آژانس عزيز کنترل ماشين رو از دست داد و ما يه سه چهار دوری به حالت سماع گونه ای (!) تو وسط اتوبان دور خودمون چرخيديم تا آخر الامر خورديم به جدولهای کناره اتوبان و از حرکت ايستاديم. البته اين حرکت زيبای چرخشی از باند سبقت شروع شد و در باند کناری به پايان رسيد اونهم با ماشينی که در نهايت با زاويه ناقابل نود درجه (!) نسبت به اتوبان از حرکت وايستاد.

بقيه اش هم که خيلی معموليه! پرواز  بعد از سه ساعت گفتن اينکه الان ميريم ! الان ميريم!  کنسل شد. 

علیرضا


۱۳۸٢/۱٠/۱۱
 

دلم هوای خرما

                   خرمای گريه دارد.

 

 

غم که ميزنه بالا ، حال و حوصله ميره و ديگه حسی برای نوشتن نيست.

پروردگارا ! هرکه رفت را در آمرزش و آسايش و آنکه ماند را در صبر قرار ده. 

علیرضا


۱۳۸٢/۱٠/۳
 

چو امروزی آمدم به اجبار

زندگی کردم و زندگی ميکنم به اجبار و اختيار

و چو آنروزی که ندانم چه هنگام است ‌، خواهم رفت به اجبار

علیرضا


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]